من تقی جراح هستم:

 

باسلام و عرض ادب واحترام به روح پاک و مطهر تمام شهدای اسلام و شهدای جنگ تحمیلی 

 

Image result for ‫هور‬‎

 

 اواخر سال ۶۴ بود که بنده به اتفاق اقای محسن گلی (دانشجوی بسیجی ازدانشگاه شریف)   در دکلی که وسط آب منطقه هورالعظیم داشتیم مشغول دیدبانی بودیم که حرکت یک قایق با سه سرنشین در آبراه منطقه خودی نظر منو به سوی خود جلب کرد . حدود ۵ دقیقه دوربین را از منطقه دشمن چرخاندم و قایق را رصد میکردم . کم کم نزدیک ونزدیکتر شدند و درکمال نا باوری دیدم یک راست امدن پای دکل توقف کردند

Image result for ‫دیدبانی دکل‬‎

گفتند ما میخایم بیایم بالا . گفتم شما .؟ گفتن خودی هستیم . گفتم نمیشناسمتون . و اجازه نمیدم بیاین بالا. گفتن هالا ما میایم . منم یک اسلحه کلاش دستم بود گفتم شلیک میکنم .یکی از این نفرات که خیلی ظاهر ساده و لباس خاکی داشت با لحن خیلی ارام گفت. برادر میشه یک لحظه بیاین پایین .

 

 

منم مونده بودم که چه کار بکنم از یک طرف به شدت ترسیده بودم که نکنه ستون پنجم دشمن باشند و از طرف دیگه چون لباس خودی داشتن میترسیدم شلیک کنم .بلاخره دل به دریا زدم و رفتم پایین. بعد احوال پرسی یکی از این نفرات مرا به کناری کشاند و گفت شما از تیپ ۶۱ محرم هستید گفتم بله شما ؟گفت حاج مصطفی را میشناسید . گفتم بله کاملا . گفت من تقی جراحم . و این دو برادرهم از بچه های اطلاعات هستند

Image result for ‫قایق جبهه‬‎

 من که مثل اینکه برق گرفته باشه زبانم بند امده بود که چی بگم . توی ذهنم میگفتم مگه میشه فرمانده تیپ باشی و اینقدر خاکی و متواضع .اینقدر ساده .کلی از ایشان عذر خواهی کردم و از خجالت سرم را پایین انداخته بودم تا اون موقع من حاج مصطفی را ندیده بودم . 

و این بود که من برای اولین و اخرین بار حاجی را زیارت کردم چراکه ایشان بعد چند ماه در محور فاو به شهادت رسیدند و دیدار بعدی ما تا روز قیامت باقی ماند . 

جهت شادی رو تمام شهدا صلوات محمدی بفرستید . الهم صل علی محمد و ال محمد